پیاده رفتن سیاسی میلیون روحانیت قالیباف

پیاده رفتن: سیاسی میلیون روحانیت قالیباف انتخابات اصلاح طلب حسن روحانی از اینکه در اصلاح طلبان نامزد انتخابات

گت بلاگز اخبار سیاسی و اجتماعی این بنده خدا بازی خورد , اگر هر دو کاندیدای اصولگرا می ماندند، رئیسی 6 میلیون

به قالیباف در باغ سبز نشان دادند / نمی توان احمدی نژاد را غیراصولگرا دانست / باهنر هوشمندانه از جمنا کنار کشید / بخشی از خشم قالیباف در انتخابات ناشی از واکنش‌ه

این بنده خدا بازی خورد , اگر هر دو کاندیدای اصولگرا می ماندند، رئیسی 6 میلیون

عطریانفر قالیباف واقعا یک سیاستمرد نیست؛ این بنده خدا بازی خورد / اگر هر دو کاندیدای اصولگرا می ماندند، رئیسی 6 میلیون و قالیباف 4 میلیون رای می آورد

عبارات مهم : سیاسی

عطریانفر

قالیباف واقعا یک سیاستمرد نیست؛ این بنده خدا بازی خورد / اگر هر دو کاندیدای اصولگرا می ماندند، رئیسی 6 میلیون و قالیباف 4 میلیون رای می آورد / وعده های جالب رقیب، 5 میلیون از آرای روحانی را کم کرد / اصلا نمی توانم بپذیرم که یک سید اهل مسجد با تتلو دیدار کند / می خواهید رای تتلو را بگیرید، آیا با او تصویر می گیرید؟ آیا دست به سر و گوش او می کشید؟/ آقای مصباح! شما که از 1348 در سیاست را بستید، حالا هم در حوزه فیلسوف بمانید

این بنده خدا بازی خورد , اگر هر دو کاندیدای اصولگرا می ماندند، رئیسی 6 میلیون

به قالیباف در باغ سبز نشان دادند / نمی توان احمدی نژاد را غیراصولگرا دانست / باهنر هوشمندانه از جمنا کنار کشید / بخشی از خشم قالیباف در انتخابات ناشی از واکنش‌ها اصولگرایان بود، وگرنه اساسا آدم تند مزاجی نیست/روحانی شخصیت اصولگرای محبوبی بود که برانگیخته شد / با ورود رئیسی، قالیباف را روی صندلی عقب نشاندند/ اگر رئیسی و قالیباف می ماندند، جمع آرایشان به 15 میلیون هم نمی رسید/ به رئیسی می گفتند یک زور یاعلی دیگر بزن حتما پیروز هستی/ظرفیت حفظ 15 میلیون رای را در رئیسی نمی بینم/از توبه تتلو صحبت می کنید در حالی که روز انتخابات دخترهای مردم را در حوزه انتخابیه به آغوش گرفته؟!

او روایت خاص خود را از انتخابات اردیبهشت ماه دارد. می گوید از یکسال قبل این تحلیل را داشته است که حسن روحانی پیروز انتخابات ریاست خواهد شد.

عطریانفر راجع به دلایل پیروزی روحانی و شکست اصولگرایان حرف هایی دارد که در این گفت و گو به تفصیل در مورد آن سخن گفته هست. این عضو ارشد حزب عاملان راجع به آینده سیاسی ابراهیم رییسی هم چنین اعتقادی دارد :« باور نمی کنم جهت آقای رئیسی یک راه تازه یا”آغازی” شکل گرفته باشد.»

به قالیباف در باغ سبز نشان دادند / نمی توان احمدی نژاد را غیراصولگرا دانست / باهنر هوشمندانه از جمنا کنار کشید / بخشی از خشم قالیباف در انتخابات ناشی از واکنش‌ه

گفت و گوی تفصیلی گزینش با محمدرضا عطریانفر را در ادامه می خوانید:

*شما چه مصباحزمانی فهمیدید که آقای روحانی، انتخابات را می برد؟

یکسال قبل از انتخابات.

*یعنی قبل از اینکه اصلا آرایش سیاسی به این شکل، شکل بگیرد؟

این بنده خدا بازی خورد , اگر هر دو کاندیدای اصولگرا می ماندند، رئیسی 6 میلیون

بله

*چه مولفه هایی جهت این تحلیل تان داشتید؟

رقابتهای سیاسی در کشور عزیزمان ایران متاسفانه حزبی نیست و احزاب با هم مسابقه نمی کنند. اگرچه احزاب به مفهوم اسمی در دستگاه حقوقی وزارت کشور ثبت شده است و رقابتهایی هم کم و بیش صورت می گیرد لکن این حجم از رقابتهای سیاسی که احزاب تامین کننده یا ادامه دهنده آن هستند ، چندان قابل تسری به کل فضای سیاسی کشور بخصوص در حوزه طبقات میانگین شهری نیست. تجربه سیاسی ما بعد از 39 سال که از عمر جمهوری اسلامی می گذرد، رهیافتهایی را به مانشان داده که از این رهگذر، به ما هوشیاری سیاسی تجربی می دهد . خوشبختانه بعضی از نهادهای سنجش آرای عمومی در حد قابل اعتمادی می توانند برآورد شرایط کنند ولی انها تلاش ارزش نوعا مقید به یکی، دو ماه قبل از برگزاری انتخابات هست. اگر بخواهیم واقع بینانه اظهارنظر کنیم باید به پیشینه ها رجوع کنیم و برآوردها از بستر عمومی تحولات سیاسی باشد .

به قالیباف در باغ سبز نشان دادند / نمی توان احمدی نژاد را غیراصولگرا دانست / باهنر هوشمندانه از جمنا کنار کشید / بخشی از خشم قالیباف در انتخابات ناشی از واکنش‌ه

آقای روحانی شخصیت اصولگرای محبوبی بود که برانگیخته شد. وی به علت واکنش‌ها افراطی بعضی تندروها در جریان اصولگرا، مرزبندی خود را با انها بروز داد. جریان اصلاح طلب و اصولگرا در عرصه رقابتهای سیاسی کشور عزیزمان ایران از موقعیت برابر برخوردار نیستند. اصولگرایان با اعتماد کافی از اینکه نهادهای قدرت آنها را همراهی می کند، فعالیتهای سیاسی خود را دنبال می کنند ولی جریان اصلاح طلب ” خائفا یترّقب “برای تثبیت سیاست ورزی خویش در جنگ و گریز است.

جریانی که رهبران ، اشخاص شاخص و نیروهای کلیدی اش، دچار تضییق جّدی هست. اصلاح طلبان در روند سیاست ورزی خود بیش از آنکه روی عنوان اصلاح طلبی اصرار کنند به مسّمای اصلاح طلبی توجه می کنند . مشخصه های عنصر اصلاح طلب و واکنش‌ها اصلاح طلبانه چیست؟. رویکرد اصلاح طلبی عبارت است از اینکه به اقتضای زمان، بنا به ضرورت و نیاز جامعه رویکردها را با روشهایی که تامین کننده منافع مردم باشد تطبیق می دهند. روش هاباید مبتنی بر روند آرام باشد. روندهای ارام باید حتما از قانون تبعیت کند .

این بنده خدا بازی خورد , اگر هر دو کاندیدای اصولگرا می ماندند، رئیسی 6 میلیون

حرکتها به سمت تامین منافع ملی باید تدریجی باشد. باید به سمت مصالحه کلی پیش رفت . باید با دنیای پیرامونی به یک توافق در حوزه عمل و نظر رسید . باید نگاه حداکثری داشت . باید نگاه فراگیر باشد. مواضع در حکومت ایدئولوژیک نباید بمفهوم دنیای جنگ سرد باشد. جامعه مشحون از انواع و اقسام اقوام است که در هویت ایرانی اشتراک ودوام دارد و این اشتراک هویتی است که باید مبنای عمل سیاستمداران باشد. اصلاح طلبان با این مبنا حرکت وسیره سیاسی خود را تعریف کرده اند. از جمله نتیجه های فوری این نگاه اینکه هر کس چنین سیرتی داشت ، مورد اقبال قرار خواهد گرفت.

شما در مجلس می بینید شخصیتی مثل آقای مطهری با جنس اصولگرایی مورد توجه اصلاح طلبان است وبراحتی در لیست. اصلاح طلبان قرار می گیرد حتی خط قرمز انها می شود . چون منطق حاکم بر واکنش‌ها سیاسی او همین سنخ است . این شخصیت، سال هاست مورد توجه و ارزیابی اصلاحات هست. اجمالا اینکه اصلاح طلبان نبض جامعه را در حد بضاعت خود می شناسند. برآورد انها از اقای روحانی اینکه وی در عملکرد خود نسبتا موفق بوده هست. هنگامی که سخن از نسبّیت می شود. چون سیاست ورزی امری نسبی است.

در امر سیاست نمی توان مطلق طلب بود. مطلق گرایی ما را اسیر رفتارهای افراطی می کند. انسانها را به عنصرهای رادیکال چپ یا راست تبدیل می کند. نشان داده شد علیرغم محدودیت هایی که وجود داشته آقای روحانی با همان مبنا ، لکن با منطق اصلاح طلبی و اعتدال حرکت رو به رشد داشته هست. هنگامی که این موقعیت را با جامعه مخاطب بخصوص طبقه میانگین شهری که خاستگاه اندیشه اصلاح طلبان است می سنجید ،در می یابید که آقای روحانی، پیروز دوره دوم هم هست. ما در آینده نگری پیروزی آقای روحانی دو جنبه را در نظر داشتیم؛ یکی جنبه ذاتی عملکرد ایشان به این معنا که در عمل دولت دستاوردهای مهمی داشته است.

در دیپلماسی خارجی دستاورد برجام را دارد و همه می دانند؛ دوست و دشمن، ایرانی و غیرایرانی، چپ و راست توافق دارند که دستاورد بزرگی هست. کسانی که واقع بین نیستند و زیاد تحت تاثیر عواطف ایدئولوژیک یا حسادت های درونی خودهستند، به سادگی از کنار این دستاوردها می گذرند و متاسفانه بعضی نهادها نیز از باب تحقیر، سخنانی می گویند که در شأن آنها نیست. در حوزه مباحث داخلی هم جامعه به یک نوع امنیت پایدار دست یافته و احساس آرامش می کند . بخصوص بعد از تلاطمات و آشفته بازاری که در دوره آقای احمدی نژاد بود این هم جهت مردم دستاورد مهمی محسوب می شود.

اینکه دولت موفق شده است قدرت خرید مردم را در حد بضاعت ثابت نگه دارد ، به این معنا که هر روز دچار دست انداز معنوی و نگرانی نباشند که توان خریدشان 10 تا 20 درصد کم کردن پیدا کند. یا اگر در جایی زیاد کردن قیمتی بوده، پا به پای آن بخصوص نزد طبقات حقوق بگیر که اسیر این گرفتاری می شوند، به همان نسبت درآمدشان زیاد کردن پیدا کرده کمااینکه طبقه میانگین کارمندی نیز در طول این 4 سال 101 درصد زیاد کردن حقوق داشته هست. طبقه کارگری بالای 120 درصد زیاد کردن حقوق داشته. بیش از آن نسبتی که تورم زندگی آنها را تحت تاثیر قرار داده باشد، سرفصل درآمدشان هم تقویت شده است هست. احساسی که جامعه از این دولت دارد احساس همدلانه و همگرائی است . بخصوص اینکه آقای روحانی رقیب واجد اخلاق و دارای پرنسیب رقابتی منّزه در برابر خود نداشت.

جریان اصولگرای رقیب آقای روحانی از یک پراکندگی جدی زحمت می برد. قدرت تجمیع آرا و افکار خود را نداشت. آنها دیرهنگام با اتحاد ناپایدار ، پدیده ای به نام «جمنا» را شکل دادند، آن هم با روند کاملا ناپخته ، شئوناتی را در کنار هم چیدند و یک بازی دموکراسی تصنعی را تدارک دیدند . ولی از پیش مشخص بود نمی توانند نیروهای تحت امر را نسبت به این دموکراسی آمرانه قانع کنند. اگرچه دوهزار و 500 نفر را از سراسر کشور گرد آوردند ولی چون هدایت از بیرون بود ضعیف ظاهر شدند.

اینها همه دلالت بر این داشت که آقای روحانی با یک رقیب گردن کلفت و مستّدلی روبه رو نیست. نتیجه این مسابقه در ساحتی خود را نشان داد که چشم های بصیرو بینای مردم بخصوص طبقات هوشیاری ناظر بودند . عرصه ایکه نخبگان سیاسی و دولتمردی از درون آن زاده می شوند، جامعه داوری می کند بازیها را می فهمد و واژه ها را می داند و طرف برابر را هم می شناسد. بدون اینکه در مقام مشابهت باشم ذهن معطوف به این فرمایش حضرت امیر در مسابقه حق و باطل در عصر رسول خدا می شود . زمی فرماید: در رکاب پیامبرخدا(ص) با رقیب، با دشمن می جنگیدیم و زمانی دشمن از ما کشته می گرفت و زمانی هم ما دشمن را شکست می دادیم . ولی هنگامی که خداوند صداقت و صحت عمل ما را دید پیروزی را بر ما نازل کرد.

« فمرّهَََ لنا من عدوّنا و مرّة لعدوّنا منا ، فلمّا رأى اللَّه صدقنا أنزل علينا النصر و لعدوّنا الكبت … يكون العمل والجهاد كله في سبيل اللَّه، فالنصرهُ لا بد أن تكون للَّه»

بدون اینکه در مقام مقایسه باشیم امابرخی رقابتهای سیاسی مهم در این عرصه از این سنخ هست. ولی حماسه 96 اتفاق عجیب و غریبی بودکه در هاضمه و حافظه سیاسی مردم ما پیامد تجارب پیشین ، مقرون به تحقق بود . ملت می دانست طرفین چه کرده اند این مردم در مقام داوری وصدور حکم، صداقت و صفا و واکنش‌ها صمیمانه اصلاحات را علیرغم همه محدودیتها احساس کردند و رای خود را تقدیم آقای روحانی کردند.

بنده به عنوان کسی که یک نوع اشراف مختصر در فضای سیاسی دارد، به این جمع بندی رسید که پیروز سال 96 آقای روحانی است . مکرر در مصاحبه هایم نیز اشاره می کردم که وی فراتر از رای دوره قبل خود ظاهرخواهد شد . هم از نظر درصد و هم از نظر کمیت . یک مقدار که جلوتر آمدیم و ترکیب مشخص شد، مشخص شد ارزیابی بنده با واقعیت منطبق بود . نه از زمانی که آقای رئیسی آمد بلکه قبل از اینکه ایشان مطرح شود، زمانی که اشخاص متعدد 10 نفره مطرح بودند ، عرضم این بود که نامزد نهایی جریان اصولگرا آقای قالیباف است و کسی دیگر نخواهد بود.

شش ماه قبل از برگزاری انتخابات قبل از اینکه آقای رئیسی را به صورت VIP از درِ تشریفات وارد جمنا کنند – نه به لحاظ فیزیکی- و به آقای قالیباف بگویند روی صندلی عقب بنشیند و ایشان را روی صندلی آقای قالیباف بنشانند، خبر این بود که آقای قالیباف از صحنه رقابتها بیرون می رود . با حضور آقای رئیسی، آینده نگری من این بود اگرچه حتی ممکن است در نظرسنجی ها آقای قالیباف بالاتری از آقای رئیسی باشد ولی حتما ایشان را متذکر خواهند شد که به نفع آقای رئیسی از صحنه بیرون برود و این اتفاق هم رخ داد. این نشحیص در” کلیات” از یکسال قبل از برگزاری انتخابات و در” شرح “شش ماه بعد ازآن بود . توصیه ای هم نبود که حالا خیلی دلالت بر هوش سیاسی من داشته باشد. هر کسی اگر یک مقدار به معادلات دقت می کرد، می توانست به این جمع بندی برسد.

*شما هیچ جایی از این مسابقه منهای هفته آخر که اوضاع به نفع آقای روحانی شد، اصلا دلواپس نشدید؟

به هیچ عنوان.

*اما بعضی نظرسنجی باتوجه به سیل حملات به اقای روحانی، حکایت از مقداری ریزش آرای ایشان داشت.

نظرسنجی روی هنجارهای سیاسی احتماعی امر مهم و تخصصی هست. به صرف اینکه گروهی یکبار نظرسنجی کند، کفایت نمی کند. نظرسنجی پایدار ، جریانی راهگشا هست. نظرسنجی ای می تواند به صلاح، رهنمون کند که مستمر باشد و نه منقطع. کافی است به نوع نگرش در حوزه نظرسنجی که دوستمان آقای عباس عبدی به اتفاق اقای محسن گودرزی دارد توجه کنید . آنها تخصّصا و حرفه ای کارشان این است . هیچگاه ندیدیم تعابیر دلواپس کننده ای از ناحیه آقای عبدی استخراج و انتقال یافته شود. با هم تقریبا هم نظر بودیم . با یک تفاوت که من غیر علمی و عمدتا شهودی به این جمع بندی رسیدم ولی ایشان آدم متخصص و حرفه ای با نگاه جامعه شناختی است . فعالیت روزانه اش این است و با برداشتهای اجتماعی و ارتباطاتی که دارد به چنین جمع بندی عالمانه ای رسیده بود . بدون اینکه هیچگاه در این زمینه با هم دیالوگ داشته باشیم.

*الان بحثی وجود دارد که می گویند اگر هر دو نامزد اصولگرا می ماندند یعنی هم آقای قالیباف و هم آقای رئیسی احتمال داشت که انتخابات به مرحله دوم برود.

به هیچ وجه. استدلالی که این نظریه را رد می کند این که عرصه مسابقه در سال 96 کاملا خط کشی شده است بود . فضای مبهم، آشفته و نامشخصی نبود و دو جبهه کاملا از هم فارق و جدا بودند و رای اصلاح طلبی و اصولگرایی از هم جدا شده است بود.

اگر چنانچه رای اصولگرایی دوپاره می شد جناب آقای رئیسی و جناب آقای قالیباف . رای این دو نامزد انتخاباتی از درون ظرفی برداشت میشد که منحصر به اصولگرایی بود و هیچگاه از رای اصلاح طلب چیزی به طرف انها انتقال یافته نمی شد. اگر این ها دوپاره می ماندند، حتی ممکن بود جمع آرای آقای رئیسی و آقای قالیباف به 15 میلیون هم نرسد. چراکه نه تنها از رای اصلاح طلبی چیزی به آنها انتقال یافته نمی شد بلکه رای خودشان هم ریزش می کرد. به این احتمال که جامعه اصولگرایان، احساسشان این میشد که دچار تفرقه هستند و دوپاره اند و چون دو پاره اند احتمال پیروزی ارزش ضعیف هست. به علت همین احساس، خلع انگیزه می شدند. قبلا پیشنهاد کردم دوستان اصولگرا اگر عقل مدبّر داشته باشند و با مدیریت سیاسی درست عمل کنند حتما مصلحت ارزش این است که روی یک فرد توافق کنند تا تجمیع آرا را برایشان رقم زند .

نفس این تجمیع، یک هم افزایی ایجاد می کند و این هم افزایی می تواند رای ارزش را زیاد کردن دهد. این اتفاق در آخرین لحظات برایشان رخ داد . آقای جهانگیری که خیلی خوب در رقابتها ظاهر شد یا آقای هاشمی طبا که نسبتا خوب صحبت کرد و جهت خودش منطق داشت یا حتی آقای میرسلیم که دائم پرسش می کرد و متعلق به آن جناح بود، چون از پیش، جامعه رای دهنده می دانست که آقای جهانگیری به نفع آقای روحانی کنار خواهد رفت . دوم اینکه مشخص بود آقای هاشمی طبا خودش از موضع دفاع از آقای روحانی ظاهر شده است و تا روزهای آخر هم می گفت که خودم به آقای روحانی رای می دهم. سوم اینکه می دانستند آقای میرسلیم به عنوان یک زاپاس در گوشه میدان نشسته که اگر یک وقت توپ از میدان خارج می شد به نفع آقای رئیسی و قالیباف به میدان برمیگرداند .

چون مردم باور داشتند اینها شخصیتهای مستقل در میدان نیستند، اگر چه در مناظرات هم خوب صحبت کردند و کم نداشتند ولی می بینیم جامعه مستحضر و مطلع بود و برایش مشهود بود که قرارش نیست اصولگرایی به میرسلیم رای دهد یا رای اصلاح طلبی درسبد آقای جهانگیری یا آقای هاشمی طبا قرار گیرد. این مرزبندی کاملا تفکیک شده است بود. بعد رای آقای روحانی همین رای بود و رای اصولگراها همان بود .اگر رئیسی و قالیباف با هم در انتخابات می ماندند ، آقای رئیسی 6 میلیون و آقای قالیباف 4 میلیون رای می آورد و درواقع 5 میلیون این رای مازاد اثر هم افزایی و رزنانسی است که به علت وحدت و امید طرفداران جهت نیل به مرحله دوم بود که ایجاد شد.

*آیا این 5 میلیون به خاطر دادن وعده های فریبنده نبود؟

ببینید! وعده های فریبنده در همان 6 میلیون و 4 میلیون ها لحاظ شده است هست. این زیاد کردن ناشی از هم افزایی وبضرب تشویق رهبران ارزش جهت کسب نصاب بالاتر و امید به اینده بهتر بود .

*اصلا این 16 میلیون رای چیست؟ آیا ما می توانیم بگوییم اصولگرایان 16 میلیون رای دارند؟ آنها هر لحظه زیاد از 8 میلیون رای نداشتند.

نه اصلاح طلبان 24 میلیون رای تشکیلانی دارند و نه اصولگرایان 16 میلیون رای، طرفین باید باورشان باشد که این رای، رای سازمانی و حزبی انها نیست. بارها اعلام کردیم ظرفیت رای اصولگرایی در کشورحداکثر 15 الی 20 درصد هست. رای اصلاح طلبی هم 25 الی 30 درصد هست. اگر 40 میلیون رای دهنده باشد که بگوییم انتخابات خیلی پرشور است و نحله های سیاسی با حداکثر ظرفیت چسبندگی حزبی- سازمانی ایفای نقش کنند، رای اصلاح طلبی 16 میلیون و رای اصولگرایی حدود 10 میلیون خواهد بود. آنچه که مازاد این اتفاق رخ داده 14 میلیون رای صحیح خاکستری است که 5 میلیون ان تحت تاثیرهمین عوامفریبی وامید افرینی های حضرات اصولگرا هدایت شد والباقی در سبد اصلاحات قرار داده شد . بارها این تجربه راداشتیم اگر آرای ملی از مرز50 درصد اوج زد،این مازاد آرای خاکستری است ونوعا به سمت اندیشه اصلاحات هدایت می شود.

منطق رقابتهای ما در این دوره نیز باید چنین می شد که آقای روحانی 29 میلیون رای می آورد و آقای رئیسی 10 میلیون. یعنی یک به 3. چیزی که در آخرین براورد های آقای عبدی هم است .(نسبت 1 به 3). بسیار مهم است اسیب شناسی کنیم آیا 5 میلیون از 14 میلیون ارای خاکستری که قهرا متعلق به آقای روحانی بوده کم شده است و به رای اصولگرایی اضافه شده است است؟ علتش ناشی از آثارناخواسته وتحقق یافته عوامفریبی رقبای آقای روحانی و بعضی از وعده های خلاف انهاست . وعده های جذاب3 تا 5 برابر شدن یارانه ها که تاثیراتش را در اقشار فرودست جستجو می کردند .

یک بخشی هم تاثیر ناکامی های آقای روحانی بود که وی به همه منویات و خواسته های خود دست پیدا نکرد و انتقادهایی در حق ایشان وجود داشت. بخصوص که آثار زیانبار دوره گذشته بلافاصله بعد از آخر کار آقای احمدی نژاد نشان داده نشد و بعدها بروز کرد . فی الواقع بعضی از شعارهای جالب غیر واقع بینانه ومنحرف کننده از ناحیه رقیب و بعضی از نقدهای واقع بینانه در حق آقای روحانی، باعث شد که جهت5 میلیون رای عوض شود و به سمت دیگری برود.

*بیشتر روستایی بودند یا شهری؟

ارای روستایی وطبقات محروم وفرودست در شهر های دورافتاده ای که تحت تاثیر شعارهای فریبنده بودند . بخشی به خاطر همین شعارهای جالب انحرافی و بخشی که به سبد آقای روحانی نرفت ناشی از انتقادهایی بود به ناکامی دولت . ضمن اینکه طبقات محروم پیامد تخریب های افراطیون انتظار داشتند باتحقق برجام اتفاقات شگرفی درزندگی ارزش رخ دهد و نداد . به بیان دیگر تقسیم 14 میلیون رای ( 5،میلیون به نفع جریان راست و مابقی به نفع جریان آقای روحانی ) ناشی از فضای دوقطبی بود که بارها رهبری به ایجادش هشدار می دادند .

*آیت الله موحدی کرمانی گفته بودند که آقای رئیسی 16 میلیون رای حلال دارد و رای آقای روحانی مبتنی بر تخلف هست. پرسش این است که اصلا مبنای اینکه 16 میلیون رای حلال باشد اینکه رای آقای روحانی مبتنی بر رای خلاف است یا صندوقها را بستند و نگذاشتند طرف برابر رای بدهد، دیر شروع کردند درحالی که از کجا معلوم آنها که پشت در مانده بودند به آقای رئیسی رای می دادند!

اولا توصیه ای که به صفت ارادتمندی کوچک به حضرات دارم این است که آیا حیثیت و هویت روحانی واعتقادی خود را به خاطر سیاست و قدرت اینطور خدشه دار می کنند ؟ سخن از رای حلال و حرام چیست ؟ این ایا یک نوع بازی با الفاظ و مقدسات مردم نیست ؟ اگر اینچنین باشد می خواهید چه پیامی برسانید؟ ایا خبر این است که دیگرانی که به آقای روحانی رای دادند، ضدانقلاب بودند ؟! کلیپی از بعضی اشخاص درجه سه آنها مطرح شده است که علی رغم تاکیدات رهبری است و می گوید معنی ندارد اجازه دهیم اکثریت قاطع در انتخابات حصور یابند !! اگر اکثریت بیایند، ما رای نمی آوریم و باید مدیریت کنیم ،چون با حضور حداقلی است که پیروز می شویم !! خبر این است که هرکس به رقیب ما رای دهد، ضدانقلاب است و این علی رغم دکترین نظام سیاسی است که امام تحت عنوان مردمسالاری و رای مردم در این کشور نهادینه کرده اند . به اتکای کدام قدرت بعضی اجازه دارند خلاف نظر امام حرف بزنند؟ ما امروز به کُنه حقیقت فرمایشات آقای هاشمی رفسنجانی می رسیم که در رد صلاحیت سیدحسن اقای خمینی گفت شما مگر مشروعیت تان از چه کسی گرفته اید که به خودتان اجازه می دهید علی رغم نظر امام حرف بزنید وفرزند فرهیخته وعالم فاضل پاکدامن وهوشمند او را رد کنید؟! این اقایان دارند دین ارزش را به تاراج می دهند و تحت الشعاع مطامع قدرت کسانی قرار می دهند که نفعی هم برایشان ندارد. نمونه اش بعضی صحبتهای خلاف واقع آقای قالیباف .

آیا می خواهید دین تان را به خاطر این نوع خلاف گویی ها خدشه دار کنید؟! دوم اینکه اگر قرار بر این باشد به نتیجه ارا قلبا تمکین نکنید وشبهه ناک صحبت کنید ناخواسته علی رغم نظر خود موضعگیری اقای مهندس موسوی را تایید می کنید . مگر آقای مهندس موسوی که به انتخابات ایراد گرفت شما نگفتید آیا حرف خلاف قانون می زنی؟ همه بایدتمکین میکردیم که قانون از هر کسی مهمتر است و پذیرفتیم که به هر حال انتخابات صورت گرفته و نهادهای مسئول هم ان را تائید کردند بعد دیگر حرفی نمی ماند .

این سیاست دوگانه است و از نظر ما بازی هست. عنوان آقای موحدی شاید تاحدی قابل فهم باشد چون ایشان به عنوان مسئول جامعه روحانیت مبارزکسی است که این داستان حول محوریت ایشان مدیریت شده است و می خواهد از برگزیده خود دفاع کند ولی اصلا نمی فهمیم آیا دیگران این صحبتها را می کنند؟ جناب اقای جنتی این شخصیت محترم ومعّمرکه خود مسئول شورای نگهبان اند . اگر تخلفی شده است و انرا به این پررنگی وغلظت مطرح می کنند بعد آیا انتخابات را تائید می کنند؟ نظارت، وظیفه شماست و قانون به شما اقتدار داده که تصمیم بگیرید. اگر حرف شما درست است بعد فرمایشات مقام معظم رهبری چیست که اعلام کردند انتخابات خوب، آرام و با حضور حداکثری بود و تائید حضور مردم را مطرح فرمودند .

حرفهای بی حساب و کتابی که از ناحیه بعضی حضرات مطرح می شود حداقل با مبانی خودشان سازگار نیست . اینها همه بازی و ناشی از یک نوع غفلت یا تعمدی است که نمی فهمند چه چیزی را دارند تخریب می کنند. چه بنیانهایی را تخریب می کنند. مگر اینها مجبورند اینطور صحبت کنند تا سندی جهت ادعای دیگری شود؟ اینطور که ما احساس می کنیم انشاءالله بناست حضرت آقای جنتی تا سال ها به عنوان مسئول برگزاری انتخابات حضور داشته باشند، حال فردا که انتخابات دیگری رخ دهد، ایا همین فرمایشات سندی علیه خودتان نخواهد بود؟! به حساب اینکه جهت آینده هوشیار شویم باید به گونه ای صحبت کرد که مبانی تضعیف نشود.

*پروژه تخلف سازی از همان روز انتخابات شروع شد. این با چه هدفی بوده است؟

اگر بخواهیم در مقام احصاء و استخراج تخلف باشیم و نه تقلب، عمده تخلف از ناحیه طرفداران رقیب صورت گرفت.برخی نهادهای روحانی در این کشور، تریبون های نمازجمعه ، حوزه های دینی، اعضای محترم جامعه مدرسین قم، اعضای جامعه روحانیت پایتخت کشور عزیزمان ایران که شیخوخیت و شخصیت فراگروهی باید داشته باشند، آقای یزدی که عضو شورای نگهبان اند ، صداوسیما و….کم لطفی کردند. ما در طول سالهایی که شاهد برگزاری نماز جمعه بودیم ،در استانه انتخابات می دیدیم امام جمعه محترم می گوید ان شاءالله انتخاباتی برگزارشود که مرضی رضایت حضرت صاحب الامر امام زمان(عج) باشد.

اولین دوره است که می بینیم حضرت آقای کاظم صدیقی می آید و می گوید ان شاءالله انتخاباتی برگزاری شود که مرضی رضایت امام زمان(عج) و امام رضا(ع) باشد! ایا در انتخابات پیشین رضایت امام رضا شرط نبود ؟! خب، همه می فهمند که نشانه شما از این نوع صحبت کردن چیست. اگر قرار بر این باشد پرونده تخلفی را باز کنیم، دولتی که دست غیر اصولگراها بوده و هر لحظه تحت شرایط جنگ و گریز می خواسته زنده بماند و از ریسمان سیاه و سفید هم می ترسیده. هر لحظه دقت می کند هرگز به خاطر یک تخلف جزئی یا قصور مچ ارزش را بگیرند. طرف مسئول بوده و سریع استعفاء داده و از امکانات استفاده نکرده که هرگز چیزی به او بچسبد. این حرفها شوخی و بازی با افکار عمومی است که بدون استدلال وبا هوچیگری دولت را مورد هجوم قرار می دهند .

*آقای قالیباف از اول که آمد تا آخر که رفت خیلی انتحاری به خط زد. آقای قالیباف را چطور تحلیل می کنید؟ بعضی معتقدند که اصلا آمدنش خطای سیاسی بود و بعضی دیگر می گویند که اصلا وظیفه اش همین بود و در واقع تخریبچی بوده است.

برادرمان آقای قالیباف واقعا یک شخصیت سیاسی نیست. یک سیاستمرد و سیاستمدار نیست. آیا نیست؟ به علت همین عملکرد توهم امیز وپر از اشتباه ، آدم به این واقعیت تلخ می رسد که این بنده خدا در قضیه انتخابات بازی خورده . بالاخره هنگامی که کسی دوبار در یک مسابقه و آزمون سیاسی شکست می خورد، پیامش این است که ظرفیت رای او همین قدر و حداکثر 5 میلیون هست. به چه علت خود را دوباره به افکار عمومی ارائه می کنی که مجددا دچار آسیب شوی؟ این حداقل نخستین خبط سیاسی آقای قالیباف هست. من پیش تر گفته بودم آقای قالیباف علی القاعده خودش نباید بیاید و اندک عقل سیاسی حکم می کند که وی از حضور سه باره پرهیز کند. به هر حال آقای قالیباف رزمنده قابل احترامی هست. ما فرزند های جنگ را دوست داریم. اینها آدمهایی بودند که در دفاع از این سرزمین زحمت کشیدند. خدمت محسن آقای رضایی هم توصیه داشتیم خود را آلوده باین فضاها نکن. اجازه بده به عنوان نماد و سمبل جنگ بمانی و این محبوبیت ملی را جهت خود نگه دار.

دلیلی ندارد کسی بخواهد تا آخر عمر روی کله موج سیاست حضور داشته باشد . آنها موفق شدند سهم خود را در این انقلاب شیرین کنند و مردم به آنها علاقه داشته باشند. آنها سمبل بزرگواری و دفاع از این کشور هستند. ولی هنگامی که در این دست انداز سیاسی می افتند، صورت مثبت گذشته ارزش را هم خدشه دار می کنند. علی رغم اینکه آقای رضایی در مقاطعی به این توصیه عمل نکرد ولی این دوره معقول عمل کرد . آینده نگری ما این بود که آقای قالیباف هم نباید بیاید ولی ایشان به سادگی بازی خورد.

*بازی چه کسی را خورد؟

بازی جریان اصولگرا را.

*یعنی از اول هم او را بازی دادند.

ابتدا قصدشان بازی نبود ولی بعد وی رابازی دادند. تحلیل من این است آقای قالیباف با توجه به دوبار شکستی که در گذشته خورده بود ، به هیچ عنوان زیر بار نمی رفت بیاید ولی آنها یک مقدار در باغ سبز نشان دادند. وی از این فرش قرمز پهن کردن ها خوشش آمد. پیامش به حضرات اصولگرا این بود به شرطی می آیم که هیچکس جز من درصحنه نباشد. اینها هم در ابتدا با همین جهت گیری بازی دموکراسی جمنا را شروع کردند. 10 نفر را گزینش کرده و در میانشان 5 نفر و بعد 3 نفر تا بعد به قالیباف برسد. از قبل هم بنا بود قالیباف گزینه اخرباشد. در ذاکره اولیه و حافظه قبلی اینطور بود ولی خودِ کسانی که به عنوان عنصرهای 10 گانه و پنجگانه مطرح بودند در این قضیه توجیه نشده بودند ،که حضورشان طریقیت دارد نه موضوعیت .

به انها نگفته بودند که عنوان بازی، اقای قالیباف است نه انها . آنها فکر میکردند واقعا دموکراسی هست. آقای ضرغامی در این قضیه وارد شد و دید که بازی هست، رفت بیرون. آقای جلیلی هم همینطور، آقای فتاح مطرح بود، ولی از ابتدا گارد گرفت .آقای حاجی بابایی احساس جدیت کرد ولی بعد دید جایگاه اش اوج وپایین می شود.ا اگر انها را از ابتدا توجیه کرده بودند چه بسا به نفع ارزش بود ولی توجیه نشده بودند . خودِ آقای احمدی نژاد هم یک پدیده بود. بالاخره نمی توان ایشان را غیراصولگرا بدانیم. ایشان هم از ابتدا مرزبندی اش مشخص بود. در دقیقه نود محمدرضا باهنر هوشمندانه از کنار این جمع کناره گیری کرد. طوریکه هیچکس هم نفهمید که نه مخالفت کند و نه حضور پیدا یابد که بگوید من پشتیبانم.

بلکه هوشمندانه خودش را کنار کشید و آخرین هم خود گروه جامعه روحانیت مبارز بود. جامعه روحانیت احساس کرد آن برنامه ای که نشانه گیری کرده بود این نیست. آن وحدتی که تبلیغ می کردند هم شکل نگرفت. آنها یک حرکت جدایی طلبانه ای را شروع و آقای رئیسی را وارد کردند. کسی که در برنامه اولیه انها نبود. ایشان را وارد کردند و مجبور شدند در حق آقای قالیباف کم لطفی و اجحاف کنند و علی رغم صداقت اولیه که با آقای قالیباف در میان گذاشته بودند، از ان عدول کردند . در این رابطه آقای قالیباف دچار ناراحتی شد. بخشی از خشم آقای قالیباف ناشی از همین واکنش‌ها بود. آقای قالیباف اساسا آدم تندمزاجی نیست. من برایشان احترام قائلم ولی واقعا علی رغم صورت گذشته اش ظاهر شد.

*یعنی زیاد خشم ش از اصولگراها بود؟

عصبانیتی که دیدید، 70 درصدش ناشی از دغدغه و ناراحتی از دست دوستان و 30 درصد هم میخواست خودی نشان دهد و با آقای روحانی مسابقه کند. آقای قالیباف آدم بی ادبی نیست ولی خیلی بی ادبی کرد. آدم خلاف گویی نبوده ولی خیلی خلاف گویی کرد. آدم شانتاژگری نبود ولی خیلی شانتاژ کرد. آدمی نبود که بازی دیگران را بخورد ولی بازی دیگران را خورد. ایشان 24 بار در طول سه تا مناظره صحبت کرد و در همه این 24 بار که هرنامزدی صحبت کرد تکنیک “4 درصد و 96 درصد “ساختگی خودش را مطرح کرد.

کسی به او گفته بود این بازی 1 درصد و 99 درصد دوره اوباما را شعار کن، می گیرد! درحالی که نباید بازی میخورد. مگر هر چیزی در دنیای غرب شکل می گیرد- که آنهم جعلی بود- اینجا کاربرد دارد؟! مردم می فهمیدند که این 4 درصد حرف باطلی هست. دهک های اقتصادی در بحث فقر و غنا مطرح هست. 3 دهک آدم فقیر داریم و 6 دهک طبقات میانگین و میانگین نیرومند داریم و یک دهک هم ثروتمند داریم که ضریب جینی راهنما و بین اینها حاکم هست. این 96 و 4 درصد یک امر جعلی بود که هنگامی که زیاد تکرار شد به ضد خودش تبدیل می شود. تکرار بیش از حد یک امر باطل تاثیرات منفی دارد.

*آیا نمی خواست این کار را بکند که کاندیدای مهم اصولگرا جلوه داده شود؟

می خواست به جریان خودی خبر دهد شما که یک رقیب در درون جریان اصولگرایی جهت من می تراشید، من بهتر از او جهت شما هستم. اول اینکه خوب می توانم با رقیب دوئل کنم درحالی که اقای رییسی نمی تواند. دوم اینکه تاثیر ان را در جامعه ببینید که در نظرسنجی ها بالاتر از رئیسی می نشینم. سوم اینکه شما در حق من ظلم کردید که ایشان را شریک کردید. لذا در همین مرحله تصمیم بگیرید که ایشان به نفع من کناره گیری کند. تحلیلم این است که واکنش‌ها ایشان ناشی از چنین پیش در امد ذهنی و فکری بود که پشت ذهن خود داشت که شاید چیزی برایش حاصل شود. این گرفتاری را در تحلیل ها وتهاجمات آقای قالیباف براحتی می دیدیم .

*شما آقای رئیسی را از تصویر انداختن با فقرا قبل از نامزدی تا آخرین روز تصویر انداختن با آقای تتلو را تحلیل کنید. این اتفاق در مورد آقای قالیباف در 92 هم اتفاق افتاد. آقای قالیباف هم از جت اسکی شروع کرد و به هلالی در میدان فلسطین رسید. آقای رئیسی برعکس آمد از فقرا شروع کرد و به تتلو رسید.

حرکت تبلیغانی اول آقای رئیسی، وجه ذاتی ایشان بود و به نظر من کار خلاف عرفی هم نبود. جریان اصولگرا، پایگاه رای خودش را پایگاه سنت، مذهب و طبقات محروم می داند . همان نگاهی که آقای احمدی نژاد اِند رادیکالیزمش بود و می خواست نشان دهد که ما همه چیزمان را با فقرا تقسیم می کنیم. درواقع آن عدالت توزیعی که از آن نام می بریم و آنها نماد و سمبلش بودند یا این که بدانیم با رفتارهای سوسیالیستی که امروز درجامعه جواب نمی دهد می خواهیم اینها را نمایندگی کنیم.

این جنبه، وجه ذاتی تبلیغات آقای رئیسی است . بدیهی است در این روند هم از بعضی کارهای خلاف اخلاق انتخاباتی هم استفاده کردند. همین کاری که اشاره می کنید تصویر با فقرا . آیا مگر نیازی است که با فقرا تصویر بگیرید؟ همان توصیه ای که آقای روحانی یا آقای جهانگیری اشاره کردند؟ مگر شما اجازه دارید که صورت هر آدم فقیری را جهت رسیدن به مطالع سیاسی تان در رسانه های عمومی نشان دهید؟ این که خلاف مروت و جوانمردی هست. آبروی فقیری که می خواهد صورتش را با سیلی سرخ نگه دارد و نشان ندهد را می برید. این که ازخلافکاری های تبلیغاتی است که البته چندان مهم نیست .اما عنوان تتلو را به عنوان یک امر عارضی نام می برم.

به این معنا که حتما شخص آقای رئیسی تعلق خاطری به تتلو نداشته. من اصلا نمی توانم بپذیریم آدم متدینی که صورت روحانی دارد ، سید اهل مسجد و محراب این کاررا کرده باشد. حتما در این قضیه بازی خورده هست. ولی بازی چطوری بوده است؟ اینکه یک توهم سیاسی در ابتدا برایشان ایجاد کردند که وضعت خوب شده است و آرایت در حال بالارفتن هست. یک زور یاعلی دیگر بزن حتما پیروز هستی. با این تفتین و با این بازی گول زشت و فریبنده آقای رئیسی را به جایی رساندند که از ظرفیتهای غیرجبهه ای و غیر خاستگاه طبقاتی خود استفاده کند . گقتندکجا برویم؟ آنجایی که رایش متعلق به ما نیست. برویم سراغ مرجعیت های اجتماعی که زیاد جوان های غیرمذهبی هم می توانند در این قضیه رایی جهت ما تامین کنند، انها از یک چنین مکانیزمی که اصل آن عارضی است ، بهره گرفتند ولی غلط بود. بدنام ترین را اتنخاب کردند!

*آیا بعد از انتخابات آقای رئیسی یک شخصیت تمام شده است سیاسی است یا اینکه انتخابات اخیر می تواند یک شروع باشد؟

برخلاف نظری که دوستمان آقای ابطحی یا آقای زیباکلام یا بعضی دیگران اشاره کرده اند، باور نمی کنم جهت آقای رئیسی یک راه تازه یا”آغازی” شکل گرفته باشد. آقای رئیسی قبل از اینکه در چنین زمینه ای ظاهر شود، شخصیتی در میان 30نفراول که در مظان مسئولیت پذیری عالی در کشور باشند، نبود و هیچگاه از ایشان نام برده نمی شد. آقای رئیسی قبل از آنی که این حضور انتخابانی را شروع کند، اگر می گفتیم جامعه سیاسی کشور عزیزمان ایران 30 نفر را لیست کند 15نفر اصولگرا و 15 نفر اصلاح طلب ، اقای رییسی جزو انها به حساب نمی آمد.

اما در یک اتفاق نادر، یکباره یک اتصال کوتاهی صورت گرفت و آقای رئیسی را مثل بازی مار پله به پله آخرین دروازه سیاست ، یعنی ریاست جمهوری اوج اوردند . ظاهر قضیه این است که ایشان جزو 5 نفر اول اوج امده هست. کسی که جزو 30 نفر نبوده یکباره جزو 5 نفر اول آمده ولی نقش پذیری ایشان در قامت 5 نفر اول بروز و ظهور پیدا نکرد. در مناظره ها اگرچه تا حدودی اخلاق انتخاباتی و رقابتی را رعایت و با آرامش صحبت کرد ولی در حاشیه این مناظرات ، سفر ها ، ویدئو هایی که از ایشان می بینیم، رویکرد ها خوب نیست و حرفهای خلاف می زند.

*اما در جلسات آخر مناظره هم …

در آخر اینطوری شد ولی 60 درصد اینطور نبود. کلی گویی ها یا خلاف گویی ها یکباره این عزت و منزلت و شاءن 5 نفره اول را درذهن همه از جمله خود اصولگرایان پایین اورد. از این جهت اگرچه 5/15 میلیون رای در سبدی به نام اقای رئیسی ریخته شد ولی متعلق به ایشان نیست. متعلق به نماینده ای است که امروز نامش رئیسی هست. آقای ابطحی پیشنهاد کرد که ایشان این جایگاه را جهت خود محفوظ نگه دارد ولی من این ظرفیت را در جناب آقای رئیسی با همه احترامی که جهت ایشان قایلم ، نمی بینم.

*یعنی شما زندگی سیاسی ایشان را تمام شده است می بینید.

آقای رئیسی بمعنای مصطلح ، زندگی سیاسی نداشته اند . ببینید ! کسی زندگی سیاسی دارد که در فراز و فرود فعالیتهای سیاسی حداقل از دوره میانسالی و قبل از ان یک نقش پررنگی داشته باشد. برادرمان آقای رئیسی در دستگاه قضا هر لحظه پرسشگر بوده و هیچگاه پاسخگو نبوده هست. سیاستمردی و سیاست ورزی پاسخگویی است و نه پرسشگری. آقای رئیسی از ابتدای خدمت تا به امروز هر لحظه در جایگاهی بوده که کسی در برابرش پاسخ می داده ، حالا می خواهد در موقعیتی ظاهر شود که پاسخگو باشد. آنهم به آحاد ملت، آنهم به امام زمان، آنهم به رهبری، آنهم به مجلس، آنهم به جامعه جوان و در برابر دنیا پر از هوشیاری وفتانت وپیچیدگی . حداقل امروز چنین ظرفیتی را در جناب آقای ابراهیم رئیسی سراغ نداریم.

*یعنی از این به بعد تمام شد؟

از ابتدا گزینش مناسب و صوابی نبود.

*آقای قالیباف هم تمام شد.

آقای قالیباف دوره قبل تمام بود. باید تلاش کرد رفتارایشان اصلاح و این ظرفیت منشاء دوام خدمت باشد .

*اصولگرایان یک جایی آقای ناطق و همفکران ایشان را از قطارشان پیاده کردند. فکر نمی کنید همانجا مبنای شکست اصولگرایی است؟ یعنی از آنجا این جریان ضربه می خورد؟ آقای ناطق شکست می خورد ولی صبح همان روز به رقیب خود تبریک می گوید. ولی آقای رئیسی تبریک نمی گوید. اینها نشان می دهد که یک جریان ریشه دار اصولگرایی که اصلا شیخوخیت مهم آنجا بود، حالا دیگر نیست و صاحب ندارد. این را چقدر موثر می دانید؟

نتیجه خارجی همین است که اشاره می کنید . ولی در مقام تعّین و آسیب شناسی باید صحبت کنیم. اصلاح طلب و اصولگرا دو نظریه سیاسی است که می گویند رویکرد ما در اداره کشور در بعضی پرسشها تفاوتهایی را با هم دارد. ولی آیا اصلاح طلبان نسبتا موفق نرند و اصولگراها معمولا شکست خورده اند؟ ریشه اش در یک بیماری بزرگی است که عارض شده است و به تاریخ برمی گردد. در قرآن بارها مذمت می شود که یک قوم برگزیده خدا به نام یهود، جهت خودش حساب خاص ای باز می کند.

هودیان می گفتند « نحن ابناء الله » بنی اسرائیل می خواست به بنی بشری که اطراف خودش بود، نشان دهد که حساب من از شما جداست. من یک جنس دیگری هستم. من قوم و خویش و العیاذ بالله پسرخانه خدا هستم! من برگزیده ام. برگزیده ای هستم که نمی خواهم با عملم اثبات کنم بلکه با نژادم می خواهم این را طلب کنم. این بیماری دامنگیر بعضی اصولگرایان افراطی کشور ماست. اینها مدام خودشان را به این و آن آویزان کرده و می چسبانند و از این وابستگی و چسبندگی قصد دارند جهت خود جاودانگی بسازند. پشتیبان درست می کنند و بر سر رقیب می زنند. این بیماری دامنگیر انها شده است هست. هنگامی که این بیماری دامنگیر شد، مغز فسیل میشود و کم می آورد . تدابیر کُند می شود .

اگر چه عنصر وفاداری تقویت می شود، ولی عنصر عقلانیت را کم کردن می دهد. دائم بزرگان را بنقع خودمصادره می کنند . همواره می گویند همانگونه که جامعه روحانیت مبارز فرمود، همانگونه که اسلام می گوید، همانگونه که امام وقت راضی هست. همانگونه که مرضی رضایت ولی عصر هست. همانگونه که در خواب به ما الهام شد، همانگونه که رضایت امام رضا بر این است و در واقع حریم مقدسات ملی ومذهبی مردم را رعایت نمی کنند و این چسبندگی را جهت خودشان تقویت می کنند وبه غلط به جامعه القاء می کنند رقیب اعتقادی به بزرگان ویا مقدسات ندارد . در حالیکه مخاطب از نزدیک می بیند که اینطور نیست . جامعه مخاطب مذهبی را تخریب می کنند.

این بیماری است که گرفتارش شده است اند. آنوقت در این رابطه هر آدمی که سرش به تنش بیارزد و نخواهد که عقل خود را تعطیل کند ، نمی تواند با اینها کار کند. شیخ حسن روحانی به همین علت از این قطار پیاده شد. آقای ناطق نوری به همین علت پیاده شد. آقای رحمت الله حافظی به همین علت پیاده شد. آقای علی مطهری، اقای علی لاریجانی و آقای ولایتی هم به همین دلیل. آنوقت هرچه آدمی که سرش به تنش می ارزد و می تواند جهت انها منشاء اثر و مرجعیت داشته باشد را از دست می دهند و در آخر آخوندتان می شود رسایی و پیشکسوت سیاسی تان کوچک زاده می شود، یا امثال جوان نوباوه ای بنام بذرپاش شاخص های شما می شوند! آیا به محمدرضا باهنر نمی چسبید؟ اینطوری که دائم ریزش می کنید و فردا صبح بلند می شوید و می بینید که خودتان مانده اید با اندک افراد ناپخته وتند مزاج .

*برخی معتقدند اتفاقات این روزهای جربان اصولگرا به خاطر مدیریت آقای مصباح و تاثیر ایشان بر تصمیمات این جناح در این چند سال است .

حضرت آقای مصباح یک شخصیت فیلسوف قابل احترام است و گذشته از وزن علمی وفلسفی اش، از سال 1348 درِ سیاست را بسته و به حوزه پرداخته اند. خدا خیرتان دهد! حالا چه شده است که بعد از فوت امام یکباره سیاسی می شوید؟ بگذارید شما در حوزه بزرگ و فیلسوف بمانید. بگذارید حرمت شما رعایت شود. آیا در حوزه با شخصیت مراجع ما بازی می شود؟ آیا انها را در بازی های بیمقدار می کشانند؟ آیا به گونه ای از انها تائیدیه هایی می گیرند وحیثیت یک مرجع با 80 سال عمر را پشت سر کسانی می آورند، که مایه خسران است . من اصلا کاری به آقای پناهیان ندارم ولی لباسش که مقدس هست. از توبه تتلو صحبت می کنید در حالی که روز انتخابات دخترهای مردم را در حوزه انتخابیه به آغوش گرفته؟! گفته من هم بغل، من هم بغل، من هم بغل. یعنی تائب کسی است که مرتکب گناه نمی شود.

آخر این بشر، آدم شد؟ شما سر هیچی جهت اینکه آقای شجریان یک نقد به ظلم و ستم ها داشته، طرد می کنید! امایک آدمی که از بنیان فاقد هویت وحرمت است را بزرگ می کنید و می خواهید او را حقنه کنید؟ آنوقت همه را پایین می کشید. مردم باهوشند و می بینند که شما حیثیت یک مرجع دینی را در قم به پای چنین امور ارزانی می کنید. بسیار خوب، می خواهید رای تتلو را بگیرید. آیا با او تصویر می گیرید؟ آیا دست به سر و گوش او می کشید؟ آیا قربان صدقه اش می روید؟ آیا پخش می کنید؟ این بیماری ناشی از یک بحران هست. می توانند در خفا به او بگویند که به نفعشان تبلیغ کند و فلان رقم را بگیرد. آقای محمد خاتمی یک شخصیت هنرمند، فرهیخته، اندیشمند، اندیش ورز، متفکر است .

در سال 88 مردها هنرمندان، روشنفکران، فیلسوفان و همه شخصیتهای هنری از این دست و سینماگران و روزنامه نگاران با احتیاط به آقای خاتمی نزدیک شدند و یکباره هم نیامدند. ولی جهت مدیر جمهور روحانی که آدم دیپلماتیک بوده هست، جامعه هنری با شوق می اید . آنچنان کماً و کیفاً می آیند که اعجاب اور است . پیوند معنوی بازیگران و صورت های معروف اگرچه با سیدمحمد خاتمی قلبی و عاطفی است ، ولی تعلق بازیگران و صورت های معروف و روشنفکران و فیلسوفان و سینماگران و حوزه اندیشه و ادب و هنر و جامعه امروز با حسن روحانی، عقلانی هست. پیوند عقل سیاسی هست. جامعه اینطوری درک میکند . شجریان که جز جهت خدا جهت احدی حساب باز نمی کند. آقای شجریان که احدی را درزمین و آسمان به عنوان خواننده و هنرمند به رسمیت نمی شناسد.

شجریانی که این گونه است بدون هر گونه پیشینه می اید واز آقای روحانی دفاع می کند . این یک تحول بزرگی است که در جامعه ما رخ داده. این ناشی از مطالبات مردم و حقیقتا دست تقدیر خداوند هست. بعد به چه چیزهایی متوسل می شوند . اگر می خواهید پیوند بزنید با دریا پیوند بزنید، آیا با منجلاب پیوند می خورید؟ می خواهید با حوزه هنر پیوند بزنید آنقدر آدم شایسته پیدا می شود. برو محمد اصفهانی را بچسب، برو به حاتمی کیا بچسب. این بندگان خدا هم که آماده اند و اصلا دنبال سیاست نیستند. مهم این است که یک سیاستمرد با اینها یک حس مثبتی نشان دهد.

واژه های کلیدی: سیاسی | میلیون | روحانیت | قالیباف | انتخابات | اصلاح طلب | حسن روحانی | از اینکه در | اصلاح طلبان | نامزد انتخابات

نویسنده : getblogs